از فرهنگسازی تا جنبش نرم افزاری !!

نمیدانم تا به حال شده است کلمه ای را به کار ببرید که مفهومش را خودتان ندانید والبته وانمود کنید که می دانید جالب اینجاست طرف مقابلتان هم که معنی این کلمه را نمیداند وانمود می کند که می فهمد !!فقط کافی است شما در میان سازوکار ساختارهای حرفهایتان چند لغت ایدئولوژیکی بی معنا ومفهوم بسازید آن وقت کسی جرات نفهمیدن آن را به خود نمی دهد (درست مثل همین یک جمله قبل ) تا نکند از غافله پیشرفت فرهنگی ما در راستای ساختن کلمات و بازی با آن عقب بماند.
این روزها هر بار مسئولی که مسئولیتش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد باشد ! برای حل مشکلات از یک واژه به نام فرهنگ سازی استفاده می کند . اگر احیانا ما اقتصادمان مشکل دارد راهکارش فرهنگ سازی است ملت ما معتادن راهکارش فرهنگ سازی است با مادر زنمان بحثمان شده راهکارش فرهنگ سازی است احیانا دچار بیماری بیرون روی شدیم راهکارش فرهنگ سازی است خانه یا پول نداریم راهکارش فرهنگسازی است از ریشهای بی ریشه بدمان می آید راهکارش فرهنگ سازی است....
خلاصه اگر موقع دستشویی رفتن پای چپ و راستمان را هم قاطی می کنیم راهکاری جز فرهنگ سازی ندارد. راستی برای فرهنگسازی آیا بیل وکلنگ لازم است یا استفاده از بولدوزر برای عموم الزامی می باشد !!. اگر بناست تا ما با ملتی مواجه باشیم که همه کا رهایش نیاز به ساتختن فرهنگ داشته باشد پس چه قدر ما بی فرهنگ بودیم و خبر نداشتیم باید بنشینیم و تازه فرهنگ بسازیم .چند وقت پیش من جمله ای را از تلویزیون شنیدم که خیلی به دلم نشست آخر خیلی با کلاس بود : در راستای پیشروی به سوی جنبش نرم افزاری نیاز به فرهنگسازی است "
راستی جنبش نرم افزاری تعریف دقیقش چیست که برای پیشروی به آن نیاز به ساخت فرهنگسازی است .حال این همه لغت با کلاس از کجای دوستان در می آید به همان اندازه جالب است که ما این لغات را در میان مردم عامه هم می شنویم |